محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3305

تاريخ الطبرى ( فارسي )

جاى گرفت . گويد : ابو عثمان نهدى برون شد و مردم شاكر را بانگ زد ، آنها در خانه هاى خويش فراهم بودند و جرئت نداشتند در ميدان آشكار شوند كه كعب بن ابى كعب نزديكشان بود . كعب در ميدان بشر بود و چون خبر يافت كه مردم شاكر برون مىشوند بيامد تا در ميدان جاى گرفت و دهانهء كوچه ها و راههاى آنها را گرفت . گويد : وقتى ابو عثمان نهدى با گروهى از ياران خويش پيش وى رسيد بانگ زد : « اى خونيهاى حسين ، اى منصور بيا ، اى طايفهء هدايت يافتگان ، بدانيد كه امير آل محمد و وزيرشان قيام كرده و در دير هند جاى گرفته و مرا به دعوت و بشارت پيش شما فرستاده ، سوى وى رويد كه خدايتان رحمت كند . » گويد : پس كسان از خانه ها روان شدند و بانگ مىزد : « اى خونيهاى حسين ! » آنگاه با كعب بن ابى كعب در آويختند تا راهشان را گشود و سوى مختار آمدند و با وى در اردويش جاى گرفتند . گويد : عبد الله بن قراد خثعمى با جمعى از مردم خثعم در حدود دويست كس بيامد و به مختار پيوست كه با وى در اردويش جاى گرفتند . كعب بن ابى كعب متعرض او شده بود ، اما عبد الله در مقابل وى صف بست و چون بشناختشان و بدانست كه آنها از قوم وى هستند راهشان را باز كرد و با آنها جنگ نكرد . گويد : طايفهء شبام آخر شب برون شدند و در ميدان مراد فراهم آمدند و چون عبد الرحمن بن سعيد خبر يافت كس پيش آنها فرستاد كه اگر قصد پيوستن به مختار داريد از ميدان سبيع گذر نكنيد آنها نيز به مختار پيوستند . گويد : سه هزار و هشتصد كس از دوازده هزار كس كه با مختار بيعت كرده بودند به دو پيوستند و پيش از صبحدم بنزد وى فراهم شدند و صبحگاه از آراستن سپاه فراغت يافته بود . والبى گويد : شبى كه مختار قيام كرد من و حميد بن مسلم و نعمان بن ابى الجعد